خداوند خالق زیبایی است وزیبایی دوستی صفت لاینفک ذات اقدس الهی است!

ولی آیا تا به حال فکرکرده ایم که منظور چه نوع زیبایی است؟ اصلا زیبایی به کدام قیمت را خداوند دوست دارد وخریدار آن است؟!!


 

دختر و  پسر

 

همه میدانیم که هر ویژگی وصفتی زمانی باارزش وگرانبهاست که ذاتی ودرونی باشد وبه قولی واقعی باشد نه مجازی وعاریه ای!!

به این معنا که اگر ما همه ی سعی خود را برای زیبایی ظاهرمان انجام دهیم ونهایتا آن را صرف امور نه چندان مشروع کنیم دیگر نمیتوانیم ادعاکنیم زیبا هستیم چراکه نفس کار ونیت نه چندان زیبای ما آن ظاهر زیبا را هم بی قدروقیمت میکند.

مشکل اینجاست که ما همیشه فقط زیبایی ظاهری به چشممان می آید وبه خودمان زحمتی برای درک زیبایی های درونی آدم های اطرافمان نمی دهیم ونمی خواهیم قبول کنیم این دومی از اولی باارزش تر است اگر بهایی را که باید به آن بدهیم.

زیبایی درونی جلوه هایی از همان صفت خداوندی است.زیبایی درونی با اعمال وافکار واندیشه های زیبا حاصل میشود.اینکه ما درست فکر کنیم ودرست تصمیم بگیریم ونهایتا درست عمل کنیم ماحصلش می شود زیبایی. نه آنچه که امروزه به صورت روزافزون رواج می یابد وبه قول قدیمی ترها که اسم ان را بزک کردن می گذارند. آن هم برای جلب توجه جنس مخالف.فردی که خوب فکر وعمل میکند هیچگاه دنباله رو باورهای غلط عده ای هنجارشکن نمیشوند.که با این کار هم زیبایی ذاتی را که خداوند از همان بدو ولادت در وجودش به ودیعه نهاده را از بین می برد وهم چهره جامعه وروابط بین افراد را ناپسند میکند.

یکی از این هنجارها که عدم رعایت آن همه اعضای جامعه را تحت تاثیر قرار میدهد ومتضرر می کند روابط بدون حدومرز وبدون قانون بین دختران وپسران در جامعه است. به نظر میرسد گاهی لازم است خط قرمز ها حتما رعایت شود چراکه اگررعایت نشود آسیبش چنان بزرگ است که همه جوانب زندگی فردی واجتماعی را تحت تاثیر قرار میدهد.

هرچند که امروزه روابط آزاد وبدون محدودیت بین دختران وپسران خیلی بیش از آنکه تصورش را کنیم رواج یافته ودیگر جزئی از زندگی افراد شده وگویی اگرکسی تن به این دوستی ها ندهد لابد از قافله رشد وتوسعه وپیشرفت عقب مانده که نتوانسته خود را با این شرایط سازگار کند!!! ولی باید باور کنیم هنوز هم حیا وعفت وپاکدامنی طرفداردارد . البته عمق فاجعه خیلی بیشتر از اینهاست چون اگر دوستی بین دختران وپسران در حد یک رابطه معمولی به گونه ای که دختر وپسرها بادوستان هم جنس خود دارند بود این همه داد از نهاد مردم بلند نمیشد واین همه شکوه وناله از گسترش فساد وفحشاء در جامعه وجودنداشت واین همه آسیب های اجتماعی که میتوان به جرئت گفت که قسمت اعظم آن از همین روابط نامشروع بین دختر وپسرها نشات گرفته گریبان گیر سعادت فردی واجتماعی در جامعه ما نمیشد.
بدحجابی

بالارفتن سن ازدواج-افزایش شمار معتادان درکشوروشیوع بیماری مهلک ومسری ایدز وازهم پاشیدن کانونهای خانوادگی وطلاق وناامنی محیط های کار برای دختران وغیره وغیره همه حکایت از قصه ی تلخ بی قانونی روابط دارد. اینکه میگویم قانون منظورم قانون اساسی هر کشور نیست بلکه  منظورم قانونی است  که فطرت هر انسان خداپرست وخداجویی در درون آن فرد ایجاد میکند واو را به سمت وسویی هدایت میکند .

البته عده ای اسم این کاررا سنت شکنی میگذارند ومدعی اند جوانان امروز سنت شکنی میکنند ولی من مخالف این باور هستم چرا که به اعتقاد من هر سنت شکنی هم بد نیست. سنتی که جای خود را به آیین ومسلک وراهی بهتر وپویاتر بدهد که اسباب ترقی وپیشروی به سمت قله های سعادت وخوشبختی را فراهم کند نه تنها بد نیست بلکه لازم وضروری است چراکه باید هم پای پیشرفت علوم و وفنون روشهای زندگی هم تحول پیدا کند البته به سمت بهتر شدن. وفقط آنجایی سنت شکنی جرم وخطا محسوب میشود که سنتی نیک وپسندیده را باروشی ناپسند که غایتی پوچ ومخرب را به همراه دارد عوض کنیم که در اینجا دیگر پای خسران یک جامه در میان است ومسلما می طلبد که همه ی کسانی که از این وضعیت ناراضی هستند وروح مملو از پاکی شان از دیدن وشنیدن روابطی که عرق شرم بر جبین مینشاند آزرده میشود برای نجات افراد مبتلابه کاری انجام دهند وخود را درمقابل کوچکترین اتفاق مسئول بدانند.

متاسفانه در جامعه امروز ما این روابط به سرعت گسترش پیدا میکند وقبح آن در دیدگان خیلی ها از بین رفته است وآنقدر عادی شده که دیگر کسی به آن چشم یک معضل اجتماعی نگاه نمی کند. قبل از این دختران وپسران سعی میکردند به دور از انظار عمومی با هم در ارتباط باشند ونه تنها خانواده بلکه هیچ فردی از این دوستی مطلع نشود  به این خاطر که آن را زشت وناپسند میدانستند وبه گونه ای حیا وخجالت مانع از علنی نمودن روابط بین آنها میشد. ولی امروز دیگر نه از آن شرم وحیا خبری هست ونه دیگر خانواده ای که فرزندش را برای این مسائل توبیخ کند.البته روانشناسان تشخیص داده اند که پدران ومادران با فرزندان خاطی خود باید برخورد های پذیراتر و آموزشی تری داشته و صرفا برخورد سخت گیرانه و تحکمی شاید پاسخگو نباشد.

آنچه در این میان خیلی آزاردهنده است شانه خالی کردن افرادمسئول وغیر مسئول از این مسله است  که هیچ تلاشی برای مثلا سهولت ازدواج جوانان وبسیاری اقدامات موثر دیگر انجام نمیدهند. درواقع انگارهیچ کس حاضر نیست برای برگرداندن معصومیت های از دست رفته کاری انجام دهد وبه قول شاعر شاید باید نشست تا دستی از غیب برون آید وکاری بکند...!!



موضوع مطلب : ازدواج / روابط / دین