۱۳۸٩/٩/٢٠ :: ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ

و امشب شب پنجم محرم...

سلام بر عبدالله بن الحسن(ع)...

سلام بر عبداللهی  که پدرش (امام حسن مجتبی علیه السلام ) را هرگز ندید...


عبدالله بن الحسن هنوز به دنیا نیامده بود که حضرت امام حسن مجتبی (ع) به شهادت رسیدند. و در آغوش حسین بن علی(ع) رشد کرد.

وقتی حسین بن علی(ع) می خواستند به میدان بروند،عبدالله که خردسال بود  به حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) وابسته شده بود و نمی گذاشت عمویش به میدان رود. حسین بن علی(ع) عبدالله را به زینب کبری سپرد و به میدان رفت...

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTtUQMoRYxs5-mm8WCplFTQNNFrWe8ol1Kzqe88KfeGugfyM-ix


حال دل خیلی خرابه، کار دل ناله و آهه
شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه
چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته
روی خاک تو موجی از خون، یوسف زهرا نشسته
دل من ترسیدی انگار، که نمیری توی گودال
نمی بینی مگه آقات، چقدر زده پر و بال
اون کیه میره تو گودال، گمونم یه نوجونه
مثه بچه شیر می مونه، وقتی که رجز می خونه
میگه من هنوز نمردم، که عمومو دوره کردید
سی هزار گرگ دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید
از امامش مثه مادر، تو بلا دفع خطر کرد
جلوی طوفان شمشیر، لاله دستشو سپر کرد
توی خون داره می خنده، عمو جون دیدی که مردم
اگه تو خیمه می موندم، جون عمه دق می کردم
خدارو شکر نمی مونم، تو غروب قتل و غارت
مثه بابام نمی بینم، سوی ناموسم جسارت
خدا رو شکر نمی بینم، دست عمه رو می بندن
پای نیزه ی  ابالفضل، به اسیری مون می خندن


موضوع مطلب :